loading...
مشاور روز
پیغام خوشامد گویی

با عرض سلام خدمت شما بازدید کنندگان عزیز
این سایت به مدیریت جواد کریم زاده(مشاور)

در زمینه مسائل خانوادگی ، تحصیلی ، جنسی و ... راه اندازی گردیده و در اختیار شما قرار گرفته است
در صورت بروز هرگونه مشکل میتوانید به روشهای زیر با مدیریت سایت ارتباط برقرار نمایید

مکالمه انلاین از طریق یاهو مسنجر یا ارسال ایمیل به

آیدی مدیریت سایت :moshaver_karimzadeh@yahoo.com

ارتباط تلفنی با مدیریت سایت که در صورت عضویت میتوانید شماره رادریافت نمایید
 و یامراجعه حضوری در کلینیک با تماس و هماهنگی قبلی
با عضویت و ارائه نظراتتان ما را در اداره بهتر سایت یاری نمایید

نحوه عضویت و استفاده از مطالب
wcp بازدید : 249 جمعه 21 فروردین 1394 نظرات (0)

 

حتما شما هم مثل من عقیده دارید که تمامِ این حرکات و فعالیت‌هایی که ما در طول شبانه‌روز داریم، به منظوری است. و آن این‌که عشق را تمرین کنیم. هرکاری می‌کنیم، در آن رنگ و بوی عشق و صدای عشق باشد. تصور کنید خواننده‌ای را که فقط از روی وظیفه می‌خواند یا خواننده‌ای که با عشق می‌خواند. ممکن است نُت‌اش هم خارج باشد ولی شما عشق می‌کنید وقتی که آن خوانندۀ عاشق می‌خواند. یک روستایی که کلاسِ صدا نرفته و تعلیمِ موسیقی ندیده، وقتی می‌خواند و باحال می‌خواند، در شما تأثیر می‌گذارد. حتی در کسی که زبانش زبانِ گوینده نیست، تأثیر می‌گذارد. عشق، مرز ندارد. این مرز‌ها را ما کشید‌هایم. عشق زن و مرد نمی‌شناسد. مُرده و زنده نمی‌شناسد. عشق به هر جا برسد، زنده می‌کند.

مُرده بُدم، زنده شدم، گریه بُدم، خنده شدم
دولتِ عشق آمد و من دولتِ پاینده شدم!

عشق که می‌آید، خنده را ایجاد می‌کند و گریه را از بین می‌برد. عشق وقتی می‌آید، پاینده و پایدار می‌شود. عشق وقتی می‌آید، اضطراب و تردید و ترس را به حرکت و سازندگی تبدیل می‌کند. عشق وقتی می‌آید، میل به انهدام را به شوقِ سازندگی تبدیل می‌کند. عزیزِ من، قصد از آفرینشِ من و تو چیست؟ قصد، گفته شده. اگر به قلبت هم رجوع کنی، پیدا می‌کنی. هر جا با آدم عاشقی برخورد می‌کنی، حالت خوب می‌شود. وقتی از عاشقی صحبت می‌کنم، منظورم این نیست که مرد و زنی بر هم عاشق شوند. آن نیروهای جنسی را فقط نمی‌گویم؛ که آن هم قسمتی از عشق است. عشق، فراگیر و جاری است. فقط باید در را باز کنی و آماده باشی تا این آجرهای زندگی‌ات، که آموخته‌های دانشگاهی و مهارتیِ زندگی‌ات و گفته‌هایی است که آموخته‌ای، باید به هم بچسبند؛ و ملات‌اش «عشق» است. وقتی ملات را زدی، دیوارِ زندگی‌ات مستحکم می‌شود. تردید از دلت بیرون می‌رود. دلِ شیر پیدا می‌کنی و پادشاه عالم می‌شوی. فقط باید تمرین‌اش کنی. حالا می‌پرسی چطوری تمرین‌اش کنیم؟

عشق که می‌آید، خنده را ایجاد می‌کند و گریه را از بین می‌برد.
عشق وقتی می‌آید، پاینده و پایدار می‌شود.
عشق وقتی می‌آید، اضطراب و تردید و ترس را به حرکت و سازندگی تبدیل می‌کند.
عشق وقتی می‌آید، میل به انهدام را به شوقِ سازندگی تبدیل می‌کند.

عشق را ما در خانه یاد می‌گیریم. دانشگاهِ عشق، خانه است. فرزندانِ ما ریشه‌های عشق را در خانه یاد می‌گیرند. پیام اصلی آموزش‌های من محمد جانبلاغی این است: «آمده ایم تا انسان ها را با خودشان آشتی دهیم» اگر فرزندانمان را مشروط بار می‌آوریم، اگر به فرزندانمان بی‌دریغ عشق نمی‌ورزیم، توجه و محبت نمی‌کنیم، می‌گوییم اگر نمره ۲۰ بیاوری دوستت دارم، چون نمرهات ۱۷ شد دوستت ندارم، پسرِ فلانی یا دخترِ فلانی از تو بهتر عمل می‌کند، آن وقت است که این بچه احساس ناخواستنی بودن می‌کند. همه‌اش تمرینِ ضدعشق می‌کند. نیاموخته که بعد‌ها پخش کند، که بعد‌ها یادش بیاید و اجرا کند. بالاخره زندگی گریه دارد. زندگی ناکامی دارد. اما دولتِ عشقی نمی‌شناسد که بیاید و مسِ وجودش را زر کند.

کسی که اکسیرِ عشق به او برسد، مسِ وجود طلا می‌شود. به دنبالِ چه هستیم؟ این را تمرین کنیم. این حرف‌هایی که به ما می‌زنند که «عاشقی که نان و آب نشد، هنر که نان و آب نشد، نوشتن که نان و آب نشد»، این نان و آب را برای چه می‌خواهیم؟ مقصود از خلقتِ ما در این کارگاهِ هستی چیست؟ مقصودش را بخوانیم و اجرا کنیم.

پدر و مادرِ عزیز، یک عارفِ بزرگ، که جلوۀ یار را در تمامِ اجزای هستی و دنیا می‌بیند، یک مادرِ مهربان، یک معلمِ مهربان، یک راهبرِ نوع‌دوست و مهربان، اینها عشق را در خانه تمرین کرده‌اند. یاد گرفته‌اند که دوست‌داشتنی باشند و این را عمیقا حس کنند. و چون یاد دارد، آن را بسط می‌دهد.

از کوزه برون‌‌ همان تراود که در اوست!

کوزه‌های وجود فرزندانمان را از عشق سرشار کنیم. عشقی که بعد‌ها به کمکشان خواهد آمد و گریه‌شان را بدل به خنده، و مرگ را بدل به زندگی خواهدکرد. عشقی که آنها را به دولتی پاینده بدل خواهد کرد. هر چه که در دنیا باقی مانده، به عشقی است. هر چه از بین رفته، از بی‌عشقی بوده است.

بیایید فرزندانمان را چنان که هستند، بپذیریم، دوست‌شان داشته باشیم و به آنها احترام بگذاریم. و این ممکن نیست مگر این‌که پدرِ عزیز و مادر محترم و مربی خردمند و مسئولِ وظیفه‌شناس، اول خودت را همان‌طور که هستی بپذیری، دوست بداری و احترام بگذاری. آن وقت سرشار که بشوی، چاره‌ای نداری. وجودت پر از شهدِ عشق است. هر کس به تو نزدیک شود، از این عشق، بهره می‌برد. آن وقت است که شما راه بروی، ایستاده باشی، بخوابی، بنویسی، بخوانی و هرکاری که بکنی، دنیا را جای بهتری خواهی کرد. از تو ساطع می‌شود.

به احتمالِ زیاد، آنهایی که عشقِ به خود و احترام به خود در وجودشان زیاد است،
دچار بیماری‌های صعب‌العلاج نمی‌شوند، در جاده‌ها به خودشان آسیب نمی‌زنند،
معتاد نمی‌شوند. چون عشق در وجودشان است.
حتی اگر مِس باشند، وقتی عشق آمد طلا می‌شوند.
بیایید تمرینِ عشق کنیم.

بیاییم به فرزندانمان بگوییم که آنها را بی‌قید و شرط دوست داریم. به آنها بگوییم برای ما مهم نیست نمره ۲۰ می‌آوری یا نمره تک. اگر تشویق‌ات می‌کنیم، به خاطرِ آینده خودت است. ولی در هر شرایطی و در هر موقعیتی، ما تو را دوست داریم، حتی اگر با تو مخالف باشیم. هنوز تو را دوست داریم. به همسرمان بگوییم. بگوییم عزیزم من در این مورد با تو موافق نیستم، شاید هم اشتباه می‌کنم. ولی تو را دوست دارم. دوست داشتن، جداست. ملات است. حالا آجرش هر چه که می‌خواهد، باشد. اینها را عشق باید به هم بچسباند. و این تمرین‌کردنی و آموختنی است.

نوعِ بشر، استعدادِ عشق را به مقدارِ زیاد دارد. و باید تمرین‌اش دهیم و ابرازش کنیم. بی‌دریغ ابراز کنیم. آن وقت خواهید دید که گریه نمی‌کنید. اگر گریه باشد از شوق است، نه از غم. جایی که عشق هست، غمی نیست، اضطرابی نیست. می‌توانید تکیه دهید. می‌توانید بگذارید دیگران هم تکیه دهند و هراسی نیست. بچه‌هایمان شاداب بازی می‌کنند. مطمئن از این‌که پدر و مادر دوستشان دارند. بچه‌ها با هم حرف می‌زنند و دیگر نگران این نیستند که مادر دوستشان دارد یا ندارد.

به احتمالِ زیاد، آنهایی که عشقِ به خود و احترام به خود در وجودشان زیاد است، دچار بیماری‌های صعب‌العلاج نمی‌شوند، در جاده‌ها به خودشان آسیب نمی‌زنند، معتاد نمی‌شوند. چون عشق در وجودشان است. حتی اگر مِس باشند، وقتی عشق آمد طلا می‌شوند. بیایید تمرینِ عشق کنیم. «عشق‌ورزی» یعنی که من می‌ورزم. منتظر نیستم. بی‌دریغ دوست بدار، بی‌دریغ ببخش، بی‌دریغ بگو تا بی‌دریغ جهانِ هستی به تو هر چه که می‌خواهی، بدهد. که اولش خوشی و سرزندگی و اعتماد به نفس و پادشاهیِ عالم است. 

 

محمد جانبلاغی روانشناس بالینی 

 

 

 

 

منبع: مکتب زندگی (http://jmp.blogsky.com)

ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما سایت بیشتر در مورد چه مطالبی باشد؟
    در مورد مسائل خصوصی بیشتر با چه کسی راحت تر هستید؟
    راهنمایی چه کسی می تواند در زندگی و در هر زمینه ای کار سازتر باشد؟
    آیا در مورد دوستی با جنس مخالف با خانواده راحتید؟
    آیا دوستی با جنس مخالف مانعی برای پیشرفت شما نشده است؟
    آمار سایت
  • کل مطالب : 108
  • کل نظرات : 22
  • افراد آنلاین : 10
  • تعداد اعضا : 28
  • آی پی امروز : 267
  • آی پی دیروز : 15
  • بازدید امروز : 709
  • باردید دیروز : 17
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 726
  • بازدید ماه : 797
  • بازدید سال : 3,568
  • بازدید کلی : 92,610
  • جواد کریم زاده مدیریت سایت

    dsc02670.jpg

    پیغام مدیر سایت

    سلام کاربر عزیز

    ممنون که به سایت خودت سر زدی

    امیدوارم لحظات خوشی در کنار ما داشته باشی

    منتظر نظرات کارساز شما هستیم

    با عضویت در سایت همراه ما باشید

    http://moshavererooz.ir/